يك قطعه پازل ...
كه در پياده رو افتاده،
يك قطعه مقوايي پازل ...
كه در آب باران خيس خورده،
ممكنه يك دكمه آبي
از كت خانمي باشه
كه توي لنگه كفش زندگي مي كرده
مي تونه لوبياي سحر آميز باشه.
يا چيني در پيرهن مخمل قرمز يك ملكه
يا يك گاز از سيبي كه
نامادري سفيدبرفي بهش داد ...
مي تونه تور يك عروس باشه.
يا يه شيشه كه درشور باز كني غول زشتي بيرون مي آد.
مي تونه تكه اي از لباس ساحره غرب
موقعي كه بخار مي شد باشه.
مي تونه جريان عميق قطره اشكي
روي صورت يك فرشته باشه
هيچ چيز به اندازه يك قطعه خيس خورده پازل
احتمال هر چيزي بودن رو نداره...
آنچه بر سر خوان نوروزی گذارده می شود به غیر از هفت سین آینه و شمعدان و طبعا" شمع های فروزان ، نان ، شراب ، نارنج غوطه ور در آب ، شیرینی ، سکه ، سبزی خوردن ، تخم مرغ رنگ کرده ، ماهی قرمز ، اسفند، و گلدان سمبل است. ابتدا بپردازیم به هفت سین که گفته اند شش نشانه است از برتری اهورامزدا بر اهریمن سیب : نماد زایندگی و عشق است سنجد : سنجد میوه درخت کنار است که وقتی بارور می شود و عطر آن در فضا می پیچد تحریک کننده قوای احساسی انسان است و معتقدند که موجب عشق انسانها به یکدیگر می شود . به همین دلیل سنجد هم سمبل عشق است
سرکه : نماد صبر و شکیبایی است
سیر : نماد تندرستی است
سبزه : نماد باروری و نوزایی است
سماق: درباره سماق گفته شده به رنگ خورشید در حال طلوع است و مظهر طلوع و آغاز دوباره است
سمبل : آب سمبل روشنى دل مىباشد که مظهر ایزد بانوى نیرومند آبها اناهیتاى بزرگ مىباشد که مقامى بسیار والا در ایزدان ایران باستان دارد. اناهیتا ایزدبانوى عشق، بارورى، آب، برکتبخشى و پیروزگرى است
آینه : آینه نمادی از به خویشتن نگریستن و به درون نظاره کردن است . دقیقا" آن چیزی که در لحظه سال نو توصیه شده و در آن لحظه بی همتا که گذشته و آینده به هم پیوند می خورد باید نظری کرد به خویشتن خویش
ماهی : نماد زایش، تازگى ، شادابى و تکاپو است
شمع : مظهر فروغ و روشنایی است
سکه : نشان ثروت و دارندگى است
اسپند : به معناى مقدس و نماد دورکنندهى چشم بد است.
شکر و شیرینى : براى شیرینکامى همیشگى افراد خانواده است
نارنج : نارنج شناور در میان آب نماد زمین بر روى آب است. در اسطورهى آفرینش آمده است که پروردگار آب را آفرید و سپس عرش خود را بر آن بنا نهاد
تخممرغ : نماد آفرینش، نطفه و بارورى است
نان : نشان برکت و رونق روزی است
درباره سفره هفت سین همچنین گفته شده است که سینها نمادی از صداقت ، عدالت و انصاف ، رفتار و کردار و گفتار نیک ، کامیابی و کامیاری ، پرهیزکاری و تقوا ، و بخشش هستند
خلاصه عید همگی مبارک ... امیدوارم سال ۸۸ سال خیلی خوبی واسه همه باشه!![]()
![]()
دست از كار كشيدم، براي اينكه ديگر كاري نداشتم
وفكر كردم زمان كوتاهي در آن دور و بر پرسه بزنم
گفته بودم كه مثل باد غربي مي وزم و مي روم
و هيچ كس نمي تواند مسير زندگيم را تغيير دهد
براي اينكه در گذشته هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام
هزار بار شايد هم بيشتر ترانه هاي غمگين و آوازهاي خداحافظي خوانده ام
و شايد عجيب به نظر مي رسد
كه به سمت در نمي روم
آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام
هيچ وقت فكر نكرده ام كه اين همه مدت در يك جا بند شوم
براي اين كه هيچ وقت براي ماندن آوار نخوانده ام
وقتي كه همه حرفهايم را بزنم مي روم
اما با تو كه باشم حرفهايم تمامي ندارد
وقتي كه به فكر فرو مي روم و در راههاي پر پيچ و خم پرسه مي زنم
ميل رفتن ندارم
شايد عجيب به نظر ميرسد كه به سمت در نمي روم
آخر هيچ وقت براي ماندن آواز نخوانده ام
!
الان تو مدرسم و خير سرمون رياضي داريم ... اومديم تو سايت و همگي از دم تو نتيم !![]()
جاتون خالي ديگه بهتر از اين نمي شه كه با ADSL پر سرعت بري اينترنت و ... (رياضي هم كه ...
)
فقط اينكه تا 5 ديقه ديگه مي تونيم باشيم و كم كم مسئول سايت داره اقدام به بيرون كردنمون مي كنه(آخه 1ساعت و 45
ديقه ست كه همگي تو نتيم !!!
)
دوستان سلام ...
بعده 3 ماه آپ كردن وبم اومدم كه بگم متاسفانه (يا خوشبختانه ) اين وب شايد ديگه آپ نشه ... اگر هم بشه آپ شدنش كاملا نا منظمه و احتمال داره من هر 3-2 ماه يه بار پست جديد بذارم ... دليلش هم اينه كه امسال درس ها با هميشه فرق مي كنه و فشار درسي اين اجازه رو به من نمي ده كه مثل قبل اين وب رو اداره كنم ... يعني اين امكان وجود داره كه من هفته اي يه بار بيام و كامنتارو تائيد كنم ... و براي اينكه واسه ي تائيد كردن كامنتاتون خيلي منتظرم نباشين تصميم گرفتم اين پست رو بدون تائيد بنويسم تا هم منتظر من نباشين هم اگه دوستداشتين با هم بچتين (حالا خود دانيد)
و اينكه واقعا از همتون ممنون كه به وب من يه سري مي زدين مخصوصا:
دوستاي گلم :( رژين . فاطمه . سارينا . پرديس . مهديس و ... !)![]()
و البته آقاي علي و آقاي وصال كه خيلي مزاحمشون شديم
و وبلا گ ( اخبار داغ جن و روح ) - ( شوت خونه ي سمپاد ) - ( تنهايي ) - ( خودموني ) و ...
اينم بگم كه ممنون از ايميلاتون ... بازم منتظرم ها !!!
خدافظ تا ... (نمی دونم کی ) ![]()
نام کامل:ریکاردو ایزکسون داس سانتوز
لیته ملقب به کاکا
متولد: آوریل ۱۹۸۲ در شهر برزیلیا،پایتخت کشور برزیل
کاکا در اغاز دوره بازیگریش در تیم سائوپائولو سپری کرد وبا سعی و کوشش خود توانست در سال ۲۰۰۱
عضو تیم بزرگان این تیم شود
کاکا بتدریج تیم ساپالو را ترک کرد وبه تیم مطرح ایتالیای و یکی از بزرگترین تیم باشگاه اث میلان پیوست
در ۲۳ دسامبر ۲۰۰۵ روز جمعه ساعت ۱۹ به وقت برزیل ریکاردو کاکا در حضور حداقل ۶۰۰ مهمان با کارولین ۱۸ ساله فرزند نماینده کمپانی «دیور»،در شهر سائوپائولوی برزیل ازدواج کرد.
کاکا در مصاحبه با مجله نوولا ۲۰۰۰ ازدواج با کارولین را بهترین تصمیم خود بعد از پیوستن به میلان عنوان کرد.این تک ستاره برزیلی گفت:«برزیل،ميلان و کارولین به همراه خانواده ام زیباترین چیزها در زندگی ام هستند و آنها را عاشقانه دوست دارم. دسامبر بی نظیرترین روز زندگی ام بود.خوشحالم که در شهر سائوپائولو با کارولین ازدواج کردم۲۳.
اتومبیل رانی را بسیار دوست دارد.اگر فوتبالیست نمی شد در تیم فراری خاطره «آیرتون سنا»را زنده میکرد.او قهرمان ورزشی کاکا در این رشته و فرمول یک می باشد.از سوارشدن و سرعت با اتومبیل های مسابقه ای لذت می برد.
او طرقدار تیم فراری است.به عقیده او فراری بی رقیب ترین تیم اتومبیل رانی در جهان است.کاکا از زمانی که آیرتون سنا در آن عضویت داشت عاشق این تیم بوده.با اینکه سن کمی داشته ولی او را خیلی دوست داشته است.او معتقد است برای برزیلی ها سنا یک قهرمان ملی است.به عقیده او شوماخر، باريچلو و آلونسو از بهترین رانندگان فرمول یک جهان هستند.او همچنین والنتینو روسی را جسورترین راننده ای می داند که تا به امروز روی پیست های موتورسواری دیده است.روسی یکی از دوستان نزدیک کاکاست.کاکا هم چندین بار مسابقاتش را از نزدیک دیده است.ولی چون رابطه خوبی با موتورسیکلت ندارد اصلا دوست ندارد جای روسی باشد.اما او را به خاطر مهارت هایش می ستاید.
برای اینکه عکسای بیشتری ببینین برین (ادامه مطلب
)
گفتم:«سگم مشقامو خورد،
تا ته ش رو جوید و خورد.»
اما وقتی این بهونه رو آوردم
خانوم معلم سرشو تکون داد.
دیدم اوضاع داره خیط می شه.
دلم نمی خواست رفوزه بشم.
واسه همین امونش ندادم
و دنبال داستانو گرفتم:
«قبل از اینکه بخورتش
دفترمو برداشت و انداخت تو قابلمه.
بعد قاطی آبگوشت انقدر پختش
تا حسابی داغ داغ شد.
یادداشتای علومم رو
با تخم مرغ و ژامبون خورد شده هم زد و تفت داد
و با املای سرخ شده کلمات
و چیپس تزیینش کرد
بعد رفت سراغ دفتر حسابم
برش داشت و یه کم سرخش کرد
هر دو تا خلاصه کتابامو هم کباب کرد
کنارشم ترشی گذاشت.
وقتی داشت آش مشق درست می کرد
یه پیش بند سگی بسته بود.
وقتی هم اعتراض کردم بهم پارس کرد.
هیچ کاری از دستم بر نمی اومد.»
خانوم معلم ابرواشو تو هم کشید و پرسید:
«کلاه آشپزی سگی هم سرش بود؟»
گفتم:«آره که بود. اگه برش می داشتی
با خشم خرخر می کرد.»
خانوم معلم اخماش رفت تو هم
اما من فوری ادامه دادم:
«بعدشم روش حسابی سس ریخت
و گفت به به چه خوشمره س.»
خانوم معلم با عصبانیت گفت:
«یه سگ سخنگو که دوست داره آشپری کنه، هان؟»
بعد منو فرستاد دفتر.
یعنی همینجایی که الان نشسته م.
گمون کنم اشتباه بزرگی کردم
که اون حرفا رو به خانوم معلم زدم.
چون من اصلا سگ ندارم
مشقامو هم گربه خورد!17 شهریور جدایی و شكاف میان حكومت و ملت را عمیق تر كرد و امكان هر نوع پیوستگی یا سازش را از بین برد. دریایی از نفرت و خون میان رژیم و مردم پدیدار گشت كه استمرار حكومت پهلوی را در هر شكل و قالبی اساسا از دید مخالفان ناممكن ساخت. در نتیجه مشی مبارزه مسالمتآمیز در چهارچوب قانون اساسی به منظور احیای نظام مشروطه بشدت زیر سؤال رفت و دگرگون شد. روحیه تندروی و افراطگرایی در میان طیف های گوناگون مبارز و مخالف فراگیر شد و اضمحلال و انهدام رژیم به شكلی قهرآمیز و انقلابی مورد حمایت قرار گرفت.
بدینترتیب واقعه17 شهریور به اعتبار میانهروها و هواداران اندیشه اعاده مشروطیت سلطنتی به نحو اجتنابناپذیری آسیب وارد كرد. زیرا دولت آشتی ملی بیش از دو هفته نتوانسته بود به وعدههای خود وفادار مانده و در17 شهریور نقاب دروغین از چهره خود برافكند. توجیهناپذیری این رویداد، راه مسالمت میان شاه و مخالفان را برای همیشه بست. لذا هنگامی كه امكان و یا انتظار یافتن یك راه حل سیاسی با رژیم به سر رسید، انقلاب در مسیر تازهای افتاد و شتاب و تحرك بیشتری گرفت. از این دیدگاه رویداد17 شهریور باعث انسجام فكری و اتحاد عملی مخالفان شد و همگان به این نتیجه رسیدند كه تنها یك راه برای نجات جامعه ایران باقی مانده است و آن خروج شاه و سقوط رژیم او و استقرار یك نظام مطلوب است. از همین زمان بتدریج جمع فراوانی از روشنفكران مخالف شاه كه سالها در خارج از كشور زندگی میكردند، بدون واهمه از بازداشتبه كشور بازگشتند تا سهمی از پیروزی را به خود اختصاص داده و در فرایند شكلگیری نظام سیاسی آینده تاثیر جدی داشته باشند. طبیعتا بسیاری از آنان متاثر از ایدئولوژی های سوسیالیستی، لیبرالیستی یا ملیگرایی بودند اما خواست و اراده ملی و مذهبی مبارزان، تحت رهبری امام خمینی(س) سرانجام جمهوری اسلامی را به عنوان یك بدیل خدشهناپذیر جانشین سایر الگوها نمود.
درسته كه روز دردناكيه ولي هر چي باشه من روز تولدمو خيلي خيلي دوست دارم ...!
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
نگفتم :(عزيزم ، اين كار را نكن .)
نگفتم :(برگرد
و يك بار ديگر به من فرصت بده .)
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
رويم را برگرداندم.
حالا او رفته ، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
نگفتم :( عزيزم متاسفم ،
چون من هم مقّصر بودم.)
نگفتم :(اختلاف ها را كنار بگذاريم ،
چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.)
گفتم :(اگر راهت را انتخاب كرده اي ،
من آن را سد نخواهم كرد.)
حالا او رفته ، و من
تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
نگفتم :( اگر تو نباشي
زندگي ام بي معني خواهد بود.)
فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم
گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
نگفتم :(باراني ات را درآر...
قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.)
نگفتم :(جاده بيرون خانه
طولاني و خلوت و بي انتهاست.)
گفتم :(خدانگهدار ، موفق باشي ،
خدا به همراهت .) او رفت
و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.